PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : چند حکایت از گلستان



ایمیک
05-24-2014, 06:08 PM
جهل
یکی را از حکما شنیدم که می گفت هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند.
● غرور
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم …
جهل
یکی را از حکما شنیدم که می گفت هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند.

غرور
روزی به غرور جوانی سخت رانده بودم و شبانگاه به پای کریوه ای غخرپشتهف سست مانده. پیرمردی ضعیف از پس کاروان همی آمد و گفت چه نشینی که نه جای خفتن است گفتم چون روم که نه پای رفتن است. گفت این نشنیدی که صاحبدلان گفته اند رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن.

دل آزرده
وقتی به جهل جوانی بانگ بر مادر زدم. دل آزرده به کنجی نشست و گریان همی گفت مگر خردی فراموش کردی که درشتی می کنی؟

هنر

حکیمی پسران را پند همی داد که جانان پدر هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطر است یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد. اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولت است. هرجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند.

اجل
دست و پا بریده ای هزار پایی بکشت. صاحبدلی بر او گذر کرد و گفت سبحان الله با هزار پای که داشت چون اجلش فرا رسید از بی دست و پایی گریختن نتوانست.

صید
صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد. طاقت حفظ آن نداشت ماهی بر او غالب آمد و دام از دستش در ربود و برفت. دیگر صیادان دریغ خوردند و ملامتش کردند که چنین صیدی در دامت افتاد و ندانستی نگاه داشتن. گفت ای برادران چه توان کردن؟ مرا روزی نبود و ماهی را همچنان روزی مانده بود. صیاد بی روزی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل بر خشک نمیرد.
برگرفته از یک دوست

مهسا
05-26-2014, 10:56 AM
خانه ی قلبم خراب از یکه تازی های توست
عشق بازی کن که وقت عشقبازی های توست
تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست

مهسا
05-26-2014, 10:57 AM
شعري از اســتاد : فاضل نــظرينام شعر : آزادگينوع شعر : غــزل

امروز هم به رخوت بي بادگي گذشتآري گذشت! مستي دلدادگي گذشت
در آتش خيال تو با خود قدم زدم دوران عاشقي به همين سادگي گذشت
مي دانم اي فرشته كه باور نمي كنيشب هاي قصه گويي و شهزادگي گذشت
روزي ز چشم مردم و روزي به پاي تو !عمر مرا ببين كه به افتادگي گذشت
شرمنده ي توايم و سرافراز از اينكه عمر - گر دين نداشتيم – به آزادگي گذشت

مهسا
05-26-2014, 11:00 AM
"فاضل نظری"
معنی بخشیدن یک دل به یک لبخند چیست؟من پشیمانم! بگو تاوان آن سوگند چیست؟


گاه اگر از دوست پیغامی نیاید بهتر است!داستان هایی که مردم از تو می گویند چیست؟


خود قضاوت کن اگر درمان دردم عشق توست؛این سر آشفته و این قلب نا خرسند چیست؟


چند روز از عمر گل های بهاری مانده استارزش جان کندن گل ها در این یک چند چیست؟


از تو هم دل کندم و دیگر نپرسیدم ز خویشچاره ی معشوق اگر عاشق از او دل کند چیست؟


عشق، نفرت، شوق، بیزاری، تمنا یا گریزحاصل آغوش گرم آتش و اسفند چیست؟

مهسا
05-26-2014, 11:06 AM
پشت روز روشنم، شام سیاهی دیگر است
آنچه آن را کوه خواندم، پرتگاهی دیگر است

شاید از اول نباید عاشق هم می شدیم
این درست اما جدایی اشتباهی دیگر است

در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن
این قضاوت انتقام از بی گناهی دیگر است

روزگاری دل سپردن ها دلیل عشق بود
اینک اما دل بریدن ها گواهی دیگر است

درد دل کردن برای چشم ظاهربین خطاست
آنچه با آیینه خواهم گفت آهی دیگر است...

zhr1987
11-02-2019, 01:33 PM
دوش از نظر خیال تو دامن‌کشان‌گذشت/ اشک آنقدر دوید ز پی کز فغان ‌گذشت
تا پر فشانده‌ایم ز خود هم گذشته‌ایم/ دنیا غم تو نیست‌که نتوان از آن‌گذشت
دارد غبار قافلهٔ ناامیدی‌ام/ از پا نشستنی‌که ز عالم توان‌گذشت
برق و شرار محمل فرصت نمی‌کشد/ عمری نداشتم‌که بگویم چسان‌گذشت
تا غنچه دم زند ز شکفتن بهار رفت/ تا ناله گل کند ز جرمن کاروان گذشت
بیرون نتاخته‌ست ازین عرصه هیچ کس/ واماندنی‌ست اینکه توگو.بی فلان‌گذشت
ای معنی آب شو که ز ننگ شعور خلق/ انصاف نیز آب شد و از جهان‌گذشت
یک نقطه پل ز آبلهٔ پا کفایت است/ زین بحر همچو موج ‌گهر می‌توان ‌گذشت
گر بگذری ز کشمکش چرخ واصلی/ محو نشانه است چو تیر از کمان‌ گذشت
واماندگی ز عافیتم بی‌نیاز کرد/ بال آنقدر شکست که از آشیان‌ گذشت
طی شد بساط عمر به پای شکست رنگ/ بر شمع یک بهار گل زعفران ‌گذشت
دلدار رفت و من را بی وداعی سوخت/ یارب چه برق بر من آتش به جان‌گذشت
تمکین ‌کجا به سعی خرامت رضا دهد/ کم نیست اینکه نام توام بر زبان ‌گذشت
بیدل چه مشکل است ز دنیا گذشتنم/ یک ناله داشتم‌ که ز هفت آسمان‌ گذشت